مدیریت صنعتی
|
|
استاندارد مدیریت کیفیت آزمایشگاهی نويسندگان : اميد مرادي , حسن خانه زر
منبع : شبکه آزمایشگاهی فناوری نانو نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
تحلیل جهانشمولی نظریه های مدیریت تحليل جهانشمولي و انتقال پذيري نظريه هاي مديريت
نويسنده: Harold Koontzتلخيص: بهروز قليچلي
مديريت: عنصري با اهميت حياتي در موفقيت اقتصاديتقريبا تا همين اواخر، تحقق توسعه به معني انتقال سرمايه، فن آوري و آموزش از كشورهاي توسعه يافته به كشورهاي در حال توسعه پنداشته مي شد. اما هم اكنون، با وجود اهميتي كه اين عوامل دارند، به گونه اي گسترده مشخص شده است كه آگاهي از فنون مديريتي بدون ترديد، حياتي ترين عامل رشد است. به اعتقاد يكي از مديران اجرايي شيليايي: «شايد وقت آن رسيده باشد كه مفهوم خودمان را از واژه توسعه نيافتگي دگرگون كنيم و به آن از ديدگاه مفاهيم مديريت بينديشيم.» همچنين، «سيلز» يك نظريه پرداز اقتصادي مي گويد: «در مسابقه جهاني آگاهي از فنون مديريت آمريكايي عاملي بسيار مهم است.» از طرف ديگر، جامعه شناسان مديريت بين الملل در اين ارتباط اظهار مي دارند كه: اگر كشوري بخواهد به سطح معيني از رشد و توسعه برسد بايد از طريق مديريت صحيح منابع موجوداش را به نحو احسن به كار گيرد. «كنتز» عقيده دارد كه به رغم اينكه امروزه مديريت اثر بخش بعنوان عنصري مهم در كاميابي فعاليتهاي اقتصادي در سطح ملي و فرا ملي مطرح گرديده، توافق عمومي در مورد اينكه مديريت به مثابه دانش نو پديد از كاربرد جهاني برخوردار است وجود ندارد. آيا مديريت با فرهنگ پيوند دارد؟«كنتز» با طرح سوال فوق اظهار مي دارد كه برهان كساني كه به اين پرسش پاسخ مثبت مي دهند اين است كه از آنجائيكه محيطهاي فرهنگي با هم تفاوت دارند، نظريه هاي مديريتي ارائه شده در كشورهاي توسعه يافته اي مثل ايالات متحده در محيطهايي كه به لحاظ فرهنگي داراي تفاوتهاي اساسي هستند، قابل كاربرد نيست. حتي گاهي اينان بحث مي كنند كه در درون هر فرهنگ ملي، اصول و نظريه ها ممكن است براي يك واحد تجاري به كارآيد اما در واحدهاي ديگر كاربردپذير نباشد. بعنوان مثال، يافته هاي «گوانزالز و مك ميلان» و «ابرگ» اغلب بر پيوند ميان مديريت و فرهنگ تاكيد دارد. اينان برپايه پژوهشهايي كه انجام داده اند نتيجه مي گيرند كه «تجربه برون مرزي مديريت آمريكايي گواه بر اين است كه فلسفه مديرت آمريكايي كاربردپذيري همگاني ندارد…» و از آنجائيكه كاربردپذيري نظريه هاي مديريت به فرهنگ يا موقعيت خاصي محدود مي شود، جستجو براي دستيابي به مجموعه اي مشترك از «راه حلهاي قطعي» ممكن است بيثمر باشد. «كنتز» مي گويد: حتي كساني كه انتقال پذيري دانش مديريت را به زير سوال مي برند، كاربرد دانش مديريت آمريكايي در كشورهاي ديگر را اغلب موفقيت آميز مي دانند. به عنوان مثال، «گوانزالز و مك ميلان» اذعان مي كنند كه «انتقال فنون مديريت به كشورهاي ديگر در وهله نخست با شك گرايي همراه بود. كاركنان بيگانه در پاسخ دادن و درك رويكرد علمي مديريت آمريكايي به مسائل و مشكلات كاري كند هستند اما در زمان فراگيري اين رهيافت، آن را مي پذيرند و از آن حمايت مي كنند.» به عنوان مثالي ديگر، «هاربيسون و مايرز» معتقدند كه منطقي كلي براي بهسازي مديريت وجود دارد كه هم در كشورهاي پيشرفته و هم در كشورهاي در حال توسعه كاربردپذير است. در بررسي ديگر كه توسط «هير، قيزلي و پورتر» بر روي رفتار 3600 مدير در 14 كشور جهان انجام شد، درجه بالايي از تشابه ميان الگوهاي مديريتي نمايان شد. «كنتز» مطرح مي كند كه شواهد ديگري دال بر انتقال پذيري نظريه هاي مديريت وجود دارد. اهميت تمايز ميان علم و هنر مديريتبه عقيده «كنتز» ناتواني بسياري از افراد در تشخيص علم از هنر مديريت موجب شده است كه اين افراد در انتقال پذيري و جهانشمولي مديريت به سان مجموعه اي از دانش سازمان يافته ترديد كنند. در حاليكه، علم مديريت قابل انتقال است اما اين هنر مديريت است كه بايد با توجه به شرايط محيطي از آن استفاده موثر ببرد. اگر مديري شيوه اي را از جامعه اي كه در آن نتيجه مساعدي به بارآورده است به عاريت بگيرد بايد آگاه باشد كه شايد ضرورت داشته باشد براي كاربردپذير ساختن آن در محيط فرهنگي خود يك سري دگرگوني هايي را بوجود آورد. وظيفه اصلي مدير اين است كه در چارچوب محدوديتهاي محيطي – به لحاظ اقتصادي، فن شناختي، اجتماعي، سياسي و اخلاقي يك محيط داخلي مساعد را براي انجام عمليات بوجود آورد. بسياري از شركتهاي چند مليتي دريافته اند كه بايد نگرشها و شيوه هاي مديريتي خود را به هنگام انتقال كارشان به كشوري بيگانه متناسب با آداب و رسوم، شيوه هاي حكومتي، قوانين كار و … دگرگون نمايند. سپس، «كنتز» اظهار مي دارد كه اينكه مديران عقيده دارند بين محيط هاي فرهنگي تفاوت وجود دارد بدين معني نيست كه اصول مديريت متفاوت است بلكه معنايش اين است كه در بررسي جهانشمولي مديريت يا انجام تحليل هاي مديريت تطبيقي، پژوهشگر بايد به دقت ميان اصول و كاربرد آن تفاوت قايل باشد. مديريت و محيط«كنتز» با بررسي مدلهاي ارائه شده توسط «فارمن وريچمن» و «نگاندي استافن» معتقد است كه هيچ يك از اين مدلها به اندازه كافي در ارتباط با مساله انتقال پذيري مفيد نيست. وي نيز عقيده دارد كه علاوه بر عاملهاي محيطي، عاملهاي مديريتي (نگرش ها، شيوه ها، اهداف عيني، خط مشي ها و برنامه ها) و غير مديريتي (بازارايابي، مهندس توليد مالي) نيز براثر بخشي يك موسسه اقتصادي تاثيرگذار هستند. سپس «كنتز» در ادامه اظهار مي دارد كه تنها از اين طريق مي توانيم عنصرهاي موثر در جهانشمولي مديريت را دريابيم. نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
عملكرد برتر در ايمني از طريق مديريت كيفيت دستيابي به عملكرد برتر در ايمني از طريق مديريت كيفيت فراگير
Philip Crosby در كتاب Let`s Talk Quality مي گويد: بزرگترين قياس براي فهم TQM ايمني است. مفهوم مورد استفاده براي ايجاد رضايت مشتريان خارجي بايستي در سيستم ايمني و بهداشت براي ايجاد رضايت در مشتريان داخلي (كاركنان) مورد استفاده قرار گيرد. با بكارگيري اين روش، برنامه هاي ايمني از سيستم TQM شركتها كه امروزه فراگيرشده است منفك نمي باشد. از آنجائيكه رسيدن به عملكرد برتر تنها از طريق بكار گيري توأمان ايمني و كيفيت امكان پذير است آن دسته از شركتهائي كه برروي ارتباط بين دو موضوع ياد شده سرمايه گذاري كرده اند در عمل نيز موفق تر بوده اند. كرازبي در كتاب Quality Without Tears نشانه هاي سازمانهاي« بدون كيفيت» را بررسي و بيان مي كند كه همان علائم در سازمانهاي « بدون ايمني » نيز وجود دارند و از همين علائم مي توان به عنوان وسيله اي براي دستيابي به روشي مثبت براي بهبود ايمني استفاده كرد. بعضي از نشانه هاي ياد شده در ارتباط با ايمني در بخش زير مورد بحث قرار مي گيرند: 1. محصولات يا خدمات ارائه شده بطور طبيعي از ضرورتهاي منتشر شده، اعلام شده يا مورد توافق منحرف مي شوند. نحوه و چگونگي اين اهداف بايستي بطور شفاف و مشخص در سياستهاي مكتوب دستورالعمل ها و آموزشهاي كاري بيان شده باشند. بدون وجود اهدافي صريح افراد هدف قادر به درك آن چيزي كه بايستي انجام بدهند نبوده و در پيامد آن نتايج قابل اندازه گيري نخواهند بود. همچنين بايستي ضرورتها و نيازمنديهاي كليه عناصر برنامه ايمني در سياستها، دستورالعملها و آموزشهاي كاري تعريف شوند. پس از تعريف ضرورتهاي ياد شده وتوافق برسرآنها، لازم است كه آنها در كل سازمان ابلاغ شده ومورد بحث قرار گيرند. در طول برنامه هاي آموزشي لازم است كه به افراد ياد داده شود كه بايستي چكار كنند و چگونه. لازم است كه مسئوليت افراد مشخص شده و به منظور اطمينان از انجام صحيح وظايف افراد قادر به كمي سازي باشند. با پايشهاي دوره اي مي توان از تطابقت كارها با آموزشهاي قبلي اطمينان حاصل كرد. ايمني از طريق انجام صحيح كارها (مطابق با آموزشهاي مورد توافق) در بار اول و بارهاي بعدي قابل حصول است. در اين صورت نتيجه پاياني يك عمليات مؤثر، ايمن، بهره ور و مقرون به صرفه است. در صورتيكه آموزشهاي ارائه شده مورد توافق نبوده و در كل سازمان به بحث گذاشته نشده باشد بطور مناسب اجرا نخواهد شد. براي اينكه آموزشها درك شده بكار گرفته شده و اجرا گردند لازم است كه مديران، اپراتورها، تكنسين ها و كليه كارگران با آنها موافق باشند. اغلب در زمينه آموزشهاي ايمني مكتوب تفاوتهاي بين پرسنل ستاد و خط وجود دارد. در پاره اي از موارد علت اين اختلافات اينست كه توافقي بر روي آموزشها وجود نداشته، درباره آنها بحثي نشده و در نتيجه درك نشده اند. تعدادي از كارخانجات داراي كتابچه هاي ايمني عالي حاوي آموزشهاي مكتوب هستند ولي باوجود اين، عملكرد آنها ضعيف است. هر سازماني كه قادر به جلب موافقت همگان در زمينه آموزشهاي كاري بوده و آنها را بجديت بكار گيرد مي تواند به ايمني برتر دسترسي يابد. در غير اينصورت عدم مطابقت ها طبيعي شده و حوادث وجراحات رخ خواهد داد. 2. شركت داراي يك سرويس گسترده يا شبكه فروش ماهر براي انجام مجدد كارها و انجام اصلاحات براي راضي نگهداشتن مشتريان است. از ديدگاه ايمني جمله اخير معادل تعمير تجهيزات و برطرف كردن مشكلات ناشي از طراحي غلط و يا كار نكردن تجهيزات مطابق با اصول تعريف شده مي باشد كه نتيجه اين امر كار اضافي بر روي تجهيزات يا فرايند و صرف هزينه هاي بيشتر است. علاوه بر اين تفسير وجود هزاران توصيه و پيشنهاد ايمني كه در بسياري از سازمانها وجود دارد در اين بخش نهفته است. در صورتيكه توجهات مناسب در مرحله طراحي و ساخت تجهيزات، عمليات آنها و آموزشهاي عملياتي مبذول گردد چه تعدادي از پيشنهادات ياد شده مورد نياز خواهد بود. بجاي قبول انجام كارهاي اضافي و تصحيح طراحي تجهيزات و فرايندها پس از نصب آنها توجهات سازمانها بايستي به مسئله پيشگيري معطوف باشد. در سازماندهي مؤثر براي مسائل پيشگيري پاداشهاي مناسبي در نظر گرفته مي شود و در عين حال بحث «حل مسئله» نيز همواره فعال مي باشد. منابع هزينه شده براي امر پيشگيري منافع بيشتري نسبت به هزينه هاي صرف شده براي حل مسئله در پي خواهد داشت. 3. مديريت قادر به ارائه يك تعريف روشن مبتني بر عملكرد از كيفيت نبوده و لذا هر كدام از كاركنان خود تعريف جداگانه اي از كيفيت دارند. در جمله فوق در اغلب موارد مي توان كلمه ايمني را جايگزين كلمه كيفيت كرد. اغلب كاركنان منجمله مديران و رؤسا قادر به درك اين نكته كه كليه حوادث قابل پيشگيري اند نبوده و لذا مفهوم فوق را نمي پذيرند. در چنين محيط هايي عملكرد هاي بدون اشتباه قابل دستيابي نيستند زيرا خود سازمان عملاً استانداردهاي ارزيابي عملكرد ارائه نمي كند. چه تعداد از شركتها به هدف « صفر حادثه » با ديدي واقع نگرانه مي انديشند؟ اكثريت قريب به اتفاق شركتها ميانگيني از حوادث و نرخ چند درصدي از حوادث سالهاي گذشته خود را بعنوان استاندارد مي پذيرند. هر چند كه اهداف ياد شده ممكن است در كوتاه مدت يك هدف واقع نگر باشد ولي اهداف واقعي يك شركت خواهان برتري در بلند مدت نمي تواند چيزي جز « صفر حادثه» باشد. هنگاميكه انتظارات ياد شده در كل سازمان مورد بحث و تبادل نظر قرار گيرد كاركنان خواهند توانست بخوبي مسير بهبود مداوم در عملكرد را طي كنند. 4. مديريت به اهميت و ارزش عدم مطابقت ها واقف نيست. مطالعات انجام شده نشان مي دهد كه 35% هزينه هاي عملياتي صرف انجام مجدد كارهايي مي شود كه در مرحله اول به درستي انجام نشده اند. در حيطه ايمني اين امر به معني بروز جراحات شديد و يا حتي مرگ وميرهاست. هزينه چنين حوادث فاجعه باري مي تواند سرمايه هاي شركت را بشدت تحت تأثيرقرار داده و حتي كارخانه را از دور رقابت با ديگران خارج سازد. هرچند كه تعداد اندكي از عدم مطابقت ها به پيامدهاي وخيمي منتهي مي شوند ولي فراواني آنها مي تواند درآمدها را بشدت تحت تاثير قرار دهد. همچنين اگرچه تنها تعداد كمي از عدم مطابقت ها منجر به ايجاد جراحات مي شوند ولي سازمانهاي بيمه گري تنها بخش اندكي از هزينه هاي جراحات را تقبل مي نمايند. هنگامي كه اثرات كلي اينگونه عدم مطابقتها مورد توجه قرار مي گيرد بهمراه هزينه هاي حل مشكل انجام كارهاي اصلاحي و كار مجدد انجام صحيح كار در وهله اول بيش از پيش مشخص مي شود. 5. مديريت علت مشكلات را حاشا مي كند. اين انكار براين پايه قرار دارد كه مديريت احساس مي كند وقتي كه يك مسئله خاصي از طرف آنها مورد ارزيابي قرار گرفته و برطرف شده است ديگر كار ايرادي نخواهد داشت. در نتيجه بندرت در گزارش حوادث اثري از خطاي مديران (منجمله اشتباه سرپرستان خط) يا عيب سيستم مديريتي در بروز حوادث ديده مي شود و بجاي آن تجهيزات، اپراتورها يا تكنسين ها مقصر جلوه گر مي شوند و حتي در اينصورت ممكن است كارگر بدليل فقدان آموزشهاي مناسب در زمينه انجام صحيح وظيفه عدم درك آموزشها يا كارورزيهاي مناسب باعث بروز حادثه شده باشند. بنابراين بجاي بهبود سيستم مديريتي كه ممكن است علت اصلي عدم مطابقت ها باشد علت يك حادثه خاص مشخص مي شود كه ممكن است اين امر به نوشته شدن يك دستورالعمل يا بازآموزي كارگر مصدوم منتهي شود. در حاليكه در نتيجه اين كار سيستم مديريتي تغيير نيافته باقي مي ماند. اصلاح علل ريشه اي نقص ها منافع بيشتري نسبت به برطرف كردن يك مشكل خاص كه مي تواند باعث يك حادثه مشخص گردد در پي دارد. بهبود ايمني از طريق ارتباط آن با TQM همانطوريكه ذكر شد راه رسيدن به ايمني عالي وبرتراز طريق ادغام كامل سيستم هاي ايمني و كيفيت ميسر است. اصولي كه يك شركت از طريق آن مي تواند به برتري همه جانبه نائل شود همان اصولي است كه از طريق آن ايمني نيز قابل حصول است. هر چند كه فرايند اخير يك راه سهل الوصول و هموار نيز نمي باشد و اين امر نيازمند يك برنامه ريزي خوب و با تمركز بر روي سه فاكتور كليدي زير است: تصميم گيري ،آموزش وبكارگيري يك شركت بايستي تصميم بگيرد كه تلاشهاي ايمني اش موفقيت آميز باشد. مديريت كارخانه علاوه بر پشتيباني در حرف لازم است كه درعمل نيز به فرايند صحيح كار نيز كمك كند. بهبودايمني يك تعهد كوتاه مدت نبوده بلكه يك فرايند نفس گير و رقابت جدي براي بهبود مداوم است. امر آموزش نيز حياتي است. كارگران بايستي بدانند كه چه انتظاراتي از آنها مي رود. بنابر اين آنها بايستي بدانند كه چگونه مي توانند وظايف خود را به شكل ايمن و كاراتر انجام دهند. فرايند آموزشي بايستي اين اطمينان را بوجود آورد كه كليه افراد منجمله مديران رده بالا اصول مديريت ايمني را درك كرده اند. بكار گيري شامل بكار بستن و اجراي آن چيزهايي است كه در طول آموزش ياد گرفته شده است. با وجود موارد ذكر شده تا مديريت نخواهد چيزي تغيير نخواهد كرد. براي كمك به شركت در رسيدن به اهدافش لازم است كه اهداف با جزئيات دقيق مشخص شده و پس از تعريف، اولويت بندي شوند. چهار اصل كلي براي ايمني كرازبي چهاراصل اساسي رابراي كيفيت معرفي مي كند كه اين چهار اصل در رسيدن به بهبود ايمني نيز اساسي مي باشد: اصل اول « تعريف ايمني مطابق با ضرورتهاست.» ضرورتها، آموزشهاي ساده درباره چگونگي انجام وظيفه است؛ هرچند كه اجراي آنها تنها گام اول است. براي رسيدن به مطابقت لازم است كه ضرورتها در كل سازمان مشخص و بكار گرفته شوند. اگر هدف عملكرد برتر است عدم مطابقت ها قابل تحمل نخواهد بود. سيستم هاي ايمني كلاسيك اولين گام در اين فرايند مي باشند. سياستهاي ايمني و دستورالعملها در همه شركتها وجود دارند. درجه بكارگيري به نحوه تعيين ضرورتها بستگي تام دارد. براي اينكه كارگران بدانند كه چگونه به بهترين شكل وظيفه خود را انجام دهند لازم است كه ازطريق آموزش لازم توانا شوند. اصل دوم «سيستم ايمني برتر پيشگيري است.» اين اصل سيستم ايمني را در يك حالت فعال قرار مي دهد كه اين امر امكان تجزيه وتحليل سيستم براي بهبود را قبل از بكارگيري و اجراي آنها فراهم مي سازد. روشهاي كلاسيك براي حل مشكلات ويژه بر روي داده هاي حادثه متكي اند. بنابراين اين روشها بر روي « تجربه حادثه » تكيه داشته و روشي ناكارآمد و منفعل مي باشد. علاوه بر اين بسياري از كارخانه ها داده كافي براي تكميل آناليزهاي معني دار ندارند. با وجود اينكه براي بهبود فرايندها داده هاي رويدادها و حوادث بسيار مهم اند يك برنامه پيشگيرنده از طريق افزايش مطابقت ها از همان اول تعداد حوادث رابه تعداد زيادي كاهش مي دهد. روشهاي پيشگيرنده را مي توان به دو بخش تقسيم كرد: 1) پيشگيري بر اساس فهم و تجزيه و تحليل كل فرايندهاست. 2) پيشگيري بر اساس تجزيه و تحليل داده هاي كل رويدادهاي ايمني بدون توجه به پيامدهاي آنهاست. هرچند كه تعامل دو روش از حذف كليه عيوب مطمئن مي سازد ولي روش اول بدليل آنكه كليه انحرافات فرايند را حذف مي كند مطلوب تر است. بعلاوه با گذشت زمان داده هاي توليدي با روش دوم همگام با كاهش اشتباهات در شركت و حركت آن به سمت ايمني برتر كاهش مي يابد. از طريق چنين روشي مي توان خطرات را در طول مرحله طراحي پيش بيني و كنترل كرد و نياز به طراحي هاي مجدد را از بين برد. اصل سوم « استاندارد مطابقت براي ايمني برتر صفر حادثه است». در صورتيكه عملكرد ايمني از مطابقت كامل نزول پيدا كند حوادث اجازه بروز مي يابند. اگر كارگران بطور مداوم و ثابت از دستورالعمل هاي كاري تبعيت كنند مطابقت قابل دسترسي بوده و حوادث حذف مي شوند. اگرچه تعريف و بكارگيري استانداردهاي عملكرد به تنهايي كافي نمي باشند تعهد مديريت نيز اساسي مي باشد. هدف بهبود مداوم در ايمني نهايتاً رسيدن به صفر حادثه است كه اين امر از طريق تعريف و تعيين اهداف مياني در راستاي رسيدن به هدف نهايي است. اصل چهارم « اندازه گيري ايمني بر اساس عدم مطابقت هاست نه نرخ حوادث». بر خلاف ساير اجزا سازمان، ايمني معمولاً به زبان اقتصادي مورد توجه قرار نمي گيرد. هرچند كه ضعف ايمني باعث تحميل هزينه هاي زيادي شده و توان مالي را كاهش مي دهد. نرخ جراحات معمول ترين اندازه براي تلاش در راستاي بهبود ايمني است ولي هنوز هزينه هاي مرتبط با اين نرخ بندت نشان داده مي شوند و هزينه هاي ارائه شده معمولاً هزينه جراحات شديد مي باشد. ضعف در ايمني همچنين مي تواند باعث اتلاف توليد آسيبهاي محيطي و رويدادهاي فاجعه بار (آزاد شدن مواد خطرناك، آتش سوزيها، انفجارات) بشود. هزينه يك رويداد فاجعه بار ممكن است يك شركت را از گردونه رقابت خارج ساخته و يا سودهاي آن را بشدت كاهش دهد. نتيجه گيري كليد دستيابي به عملكرد برتر يكپارچه كردن سيستم هاي ايمني با سيستم مديريت كيفيت جامع كارخانه است. اصول كيفيت وايمني اساساً يكي است. سيستمي كه برروي انجام صحيح فعاليت ها در بار اول تأكيد مي كند نسبت به سيستمي كه بطور مداوم حوادث را براي توليد داده هايي كه بر اساس آنها به بهبود دست يابد تجزيه وتحليل مي نمايد بسيار مؤثرتر است. اگر استراتژي هاي ايمني كلاسيك با اصول كيفيت جايگزين شود حركت در جاده صفر حادثه و محيط ايمن آسانتر مي شود. پيشگيري بر اساس تعريف استانداردهاي عملكرد و آموزشهاي مكتوب كه در كل سازمان به بحث گذاشته شده و توسط كليه كارمندان درك مي شود قرار دارد. بنابر اين در مقايسه به اكتفا به انتشار كتابچه هاي ايمني، موافقت كليه پرسنل باآموزشها و استانداردهاي ارائه شده باعث مي شود كه اجراي آنها بسيار مؤثرتر باشد. فعاليتها بايستي بطور مداوم در راستاي كسب اطمينان از رعايت دستورالعمل ها پايش و اندازه گيري شود. يكپارچه كردن سيستم هاي ايمني و كيفيت باعث يك تغيير فرهنگي قابل توجه مي شود و لذا لازم است كه اين فرايند طراحي شده و بكار گرفته شود. براي كسب اطمينان از اينكه سيستم به نتايج دلخواه مي رسد لازم است كه اهداف مياني تعيين و تعريف شود. بايستي كليه پرسنل باور كنند كه نبايد هيچكس در محيط كار دچار جراحت شود. مديريت لازم است كه براي موفقيت سيستم ايمني همواره نقش نظارتي را ايفا كرده و در تماس با شاغلين باشد. زمانيكه مديريت حقوق شاغلين را محترم شمرد و شاغلين نيز حقوق مديريت را محترم بدانند هدف صفر حادثه قابل دسترسي خواهد بود. زمانيكه حق كارگران مبني براينكه آنها بايستي كار خود را در محيط ايمن انجام دهند به اندازه دستيابي به منافع و سود بالاتر پراهميت باشد حوادث نيز حذف خواهند شد. نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
تکنولوژی گروهی تكنولوژي گروهي ( Group Technology ) تکنولوژي گروهي يک مفهوم توليدي است که با شناخت و گروهبندي قطعات مشابه, به دنبال بهرهگيري از مزايايي است که از کنار هم بودن قطعات مشابه (از لحاظ طراحي و يا فرايند ساخت) حاصل ميشود. در سال 1925 ، آر. اي. فلاندرز در يك شركت ماشين سازي كاربرد دپارتمانهاي محصول گرا را جهت ساخت و توليد محصولات استاندارد شده با كمترين حمل و نقل شرح داد. همانگونه كه اسنيد در كتاب خود اشاره مي كند ، اين رويداد را مي توان سرآغاز تكنولوژي گروهي ( GT ) در نظر گرفت. در سال 1937 ، سكلفسكي پيشنهاد كرد قطعات ، دسته بندي شده و قطعات داراي ويژگيهاي مشابه ، از طريق فرآيندهاي استاندارد شده توليد گردند. اين موضوع بعدها توسط هم وطن وي اس. پي. ميتروفانوف پيگيري و بهبود داده شد. با گسترش تدريجي اين تفكر در سالهاي دهه 1960 ، جي. ال. باربيج يك رهيافت برنامه ريزي نظام مند بر پايه اين مفهوم توسعه داد. اين فلسفه بعد از گذشت 20 سال در سراسر جهان ساخت و توليد ، گسترش يافت. امروزه ، “كارخانجات متمركز“ كوچك در محدوده واحدهاي صنعتي بزرگ ، به صورت واحدهاي عملياتي مستقل به وجود آمده اند. اين تكاپو بيشتر بر اساس مفهوم GT است. GT يك نظريه مديريتي بر اساس اين اصل است كه با چيزهاي مشابه بايد به صورت مشابه رفتار كرد. در بحث ما “چيزها“ ، طراحي محصول ، برنامه ريزي فرآيند ، ساخت ، مونتاژ و كنترل توليد است . به هر حال GT را مي توان در تمام فعاليت ها و از جمله وظايف اداري اعمال نمود. ميتروفانف GT را چنين تعريف کرد: “روشي براي توليد قطعات با دستهبندي آنها به گروههايي مناسب و سپس بهکارگيري عمليات فني مشابه بر روي هر گروه“ يک تعريف جديد براي GT که توسط شانک (1987) ارايه شده است به اين مفهوم اشاره دارد که بسياري از مشکلات و مسايل مشابه هستند و با قرار دادن مسايل مشابه در يگ گروه, ميتوان يک پاسخ مشترک براي آنها يافت؛ و در نتيجه در زمان و هزينه صرفهجويي کرد. توليد سلولي ( Cellular Manufacturing ) اولين ايده GT تقسيم واحد صنعتي به گروههاي كوچك يا سلولهايي از چند دستگاه است كه هر سلول به مجموعه اي از انواع قطعات تخصيص پيدا مي كند. اصطلاح توليد سلولي (Cellular Manufacturing) اغلب در اين خصوص به كار مي رود. بنابراين اشاره به يك سلول ، اشاره ضمني به گروه كوچكي است كه شايد تنها از يك يا دو دستگاه تشكيل مي شود. اين سلول به ندرت از بيش از 5 دستگاه تشكيل خواهد شد. يك سلول واقعي ممكن است از يك مركز ماشين كاري ، بازرسي و بخش هاي نظارتي روي دستگاه ، انبار ابزار و قطعات ، يك روبات براي جابجايي قطعات و سخت افزار كنترلي مربوط به آن تشكيل مي شود. توليد سلولي به عنوان جايگزيني براي توليد کارگاهي پيشنهاد ميشود. در توليد سلولي علاوه بر اين که بسياري از مزاياي توليد کارگاهي حفظ ميشود, مزاياي عملياتي خط توليد نيز وجود دارد. يک سلول توليدي را ميتوان به صورت گروهي از ماشينها با عمليات مختلف که براي توليد قطعاتي مشابه در کنار هم قرار گرفتهاند, تعريف کرد. به طور کلي ميتوان گفت سيستم توليد سلولي مجموعهاي از سلولهاي توليدي و مونتاژ است که هر کدام به توليد خانواده از قطعات يا مونتاژ گروهي از محصولات اختصاص يافتهاند. تمرکز توليدي هر سلول با توجه به ويژگيهاي گروه محصولي که قرار است در آن سلول توليد شود, تعيين ميگردد. معيارهاي مختلفي براي تعيين تمرکز توليدي يک سلول قابل استفاده است که از آن جمله ميتوان از تنوع فرايندها يا تنوع قطعات موجود در يک سلول نام برد. به علاوه, يک سلول ميتواند بر اساس گروه قطعات مورد نياز يک يا چند محصول نهايي تعريف شود. معبارهاي ديگري مانند حجم توليد, دستهي مشتريان (Market Segment), درجهي خودکاربودن تجهيزات, نيز ميتواند براي تعريف سلولهاي توليدي مورد استفاده قرار گيرد. مزاياي توليد سلولي منافعي که از بهکارگيري سلولها حاصل ميشود بسياري از توليدکنندگان را به استفاده از اين روش ترغيب کرده است. براي مثال طبق بررسيهاي صورتگرفته در صنايع استراليا 52 درصد از توليدکنندگان بزرگ اين کشور از توليد سلولي استفاده ميکنند و در حدود 28 در صد از توليدکنندگان براي بهکارگيري اين روش در آينده, طرحهايي در دست اقدام دارند. 70درصد از سازمانهايي که توليد سلولي را بهکارگرفتهاند, بهبودهاي قابل توجهي در يک يا چند وجه از تحويل بهموقع, کيفيت و انعطافپذيري نيروي کار, اندازهي دستههاي توليدي, بهرهوري نيروي انساني, زمان آمادهسازي ماشينها, و زمان توليد, به دست آوردهاند. مهمترين جذابيت توليد سلولي براي اين سازمانها اين بودهاست که معمولا نياز به سرمايهگذاري زياد و يا نيروي انساني اضافه نداشتهاست. به رغم هزينهي نسبتا پايين پيادهسازي توليد سلولي, اين روش توليدي ميتواند منافع استراتژيک و عملياتي فراواني به ارمغان آورد. برخي از مزاياي استراتژيک توليد سلولي به شرح زير است: · آمادهسازي و تحويل بهموقع محصولات · قدرت پاسخگويي بيشتر به تقاضاي بازار · سطح موجوديهاي کمتر · کيفيت بهتر · جريان عمليات بهتر · فرهنگ سازماني بهتر · حسابداري آسانتر و تعريف مراکز هزينهي مناسبتر · استفادهي بهتر از تجهيزات
نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
کیفیت در خدمات نوشته اليزا گارسنا- مورالز مورلدوبرو كليدواژه ها:
وظيفه: رسالت يك مركز اسناد..... اين است كه يك سازمان اطلاع رسان براي برنامه هاي آموزشي و پژوهشي كه توسط استادان و كاركنان توسعه ايجاد شده باشد. همچنين اين مركز بايد يك تهيه كننده اطلاعات براي مديران موسسه و اداره كنندگان مراكز تحقيق موسسه باشد. هدف اصلي خدمات آن تحت پوشش قراردادن موضوع و ديگر موضوعات مربوطه .... مي باشد.
هدف خاص:
پيوست 3
هدف خاص:
نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
ارگونومی مهندسي فاكتورهاي انساني (ارگونومي) چيست ؟ كمتر فعاليتي را ميتوان يافت كه عاري از هر گونه عامل تهديدكنندهاي باشد ؛ از اينرو حفظ و صيانت از نيروي انساني به عنوان رسالتي مهم مطرح ميگردد و در اين بين بخش عمدهاي از مواردي كه سلامت جسمي و روحي كاربران را به خطر مياندازد مربوط به شرايط ارگونومي محيطهاي كاري ميباشد . ارگونومي در لغت به معناي قانون كار (در حقيقت Ergo به معني كار و Nomos به معني قوانين و اصول ميباشند) و در عمل به مفهوم تطابق و سازگاري محيط كار ، ابزار كار و شرايط كار با تواناييهاي جسمي و رواني انسانهاست . ارگونومي يا مهندسي فاكتورهاي انساني دانشي است كاربردي مركب از علوم پايه مختلف از جمله فيزيولوژي روانشناسي ، فيزيك ، مكانيك ، طراحي ، آمار ، رياضي ، جامعهشناختي ، مديريت و بسياري موارد ديگر ؛ اين علوم در كنار هم اصول ارگونومي را شكل داده و به طراحي بهتر سازمان در جهت بهرهور بودن كمك نموده و ميزان رفاه و سازگاري انسانها را با محيط كار را به طرز چشمگيري افزايش ميدهند . ارگونومی با ارزيابی قابليتها و محدوديتهای انسان (بيومكانيك و آنتروپومتری) ، استرسهای كاری و محيطی (فيزيولوژی كار و روانشناسی صنعتی ) ، نيروهای استاتيك و ديناميك روی بدن انسان (بيومكانيك) ، احتياط (روانشناسی صنعتی) ، خستگی (فيزيولوژی كار و روانشناسی صنعتی) ، طراحی و آموزش و طراحی ايستگاه كاری و ابزارها (آنتروپومتری و مهندسی ) سر و كار دارد . اصول ارگونومي در صنعت عبارتند از : 1- طراحي تغيير ، جايگزيني و نگهداري تجهيزات براي ارتقاي بهرهوري ، زندگي كاري و كيفيت توليد . 2- طراحي و تغيير فضاهاي كاري و جانمايي كاري براي سهولت و سرعت عمليات خدمات و نگهداري . 3- طراحي و تغيير روشهاي كاري شامل اتوماسيون و تخصيص وظيفه بين اپراتور و ماشين . 4- كنترل فاكتورهاي فيزيكي (گرما ، سرما ، صدا ، ارتعاش ، نور) در محل كار براي توليد بهتر و ايمني كاركنان . با توجه به آنچه تاكنون بيان نموديم حيطههاي عملكردي ارگونومي را ميتوان به شرح زير خلاصه نمود : 1- بررسي ميزان توانمندي شاغلين با توجه به نوع كار و انرژي مصرفي . 2- مطالعه ابعاد فيزيكي بدن (آنتروپومتري) و كاربرد اين دسته از اطلاعات در طراحي ايستگاههاي كاري . 3- طراحي ارگونوميك ابزارهاي دستي . 4- طراحي ايستگاههاي كار نشسته ، ايستاده ، يا توام و آناليز سيستم انسان ـ ماشين . 5- بررسيهاي روانشناختي از ديدگاه نحوه ارتباط بين افراد . 6- تعيين رژيمهاي كار و استراحت (زمانهاي استراحت و مدت انجام كار) . 7- بررسي روشهاي حمل دستي كالا و طراحي خطوط بستهبندي و بارگيري دستي . 8- بررسي صدمات اسكلتي عضلاني مرتبط با كار و آناليز وضعيتهاي بدني . 9- بيومكانيك شغلي . 10- ارگونومي و كار در منزل . 11- كاربرد بهينه رنگ و موسيقي در محيطهاي كار .
نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
مهندسی ارزش مهندسي ارزش چيست و تاريخچه آن به چه زماني باز ميگردد ؟ الف - مهندسي ارزش چيست ؟ از ديدگاه انجمن مهندسي ارزش آمريكا مهندسي ارزش روشي سيستماتيك با تكنيكهاي مشخص است كه كاركرد محصول يا خدمات را شناسايي و براي آن كاركرد ، ارزش مالي ايجاد ميكند ؛ به نحوي كه آن كاركرد در كمترين هزينه با حفظ قابليت اطمينان و كيفيت مورد نظر انجام گيرد ؛ به بيان ديگر ميتوان گفت كه مهندسي ارزش يك كوشش سازمانيافته براي تحليل عملكرد سيستمها ، تجهيزات ، خدمـــات و موسسات به منظور نيل به عملكرد واقعي با كمترين هزينه در طول عمر پروژه است كه سازگار با كيفيت و ايمني مورد نظر باشد . مهندسي ارزش يك روش بسيار مهم براي مصرف بهينه بودجه تخصيص داده شده است . ارزش بسيار ساده و در عينحال بسيار پيچيده است . زيرا چيزيست كه مشتري طلب مينمايد . ميلر و هايمان يك پند كليدي در اين باب ارائه نمودهاند : هيچ كس يك محصول را خريداري نميكند ! مشتريان هميشه كاري را ميخرند كه فكر ميكنند كالا براي آنها انجام خواهد داد ؛ به عبارت ديگر مردم به صداي با كيفيت اهميت ميدهند . ب - تاريخچه مهندسي ارزش به چه زماني باز ميگردد ؟ مهندسي ارزش در زمان جنگ جهاني دوم هنگاميكه دستيابي به مواد حياتي دچار مشكل شده بود در صنايع مطرح گرديد . اين مساله ارائه راهكارهاي جايگزين براي مواد و طرحهاي موجود را موجب شد . در سال 1947 لاورنس ديميلز يكي از مهندسين شركت جنرال الكتريك آمريكا (GE) موارد ممكن را مورد ارزيابي قرار داد ؛ او طرحها و روشهاي متعددي براي مقابله با تغييرات آتي بيان كرد و روشي مناسب براي تعيين ارزش يك طرح ارائه داد . به كارگيري اين نظريه در صنايع ، به سرعت در آمريكا فراگير شد و برگشت عظيم سرمايه را به همراه داشت ؛ او اين حركت را آناليز ارزش نام نهاد . پس از آن در اواخر دهه شصت ميلادي ، انجمن مهندسي ارزش آمريكا بنيان گزارده شد و سپس صنايع دفاع ، شركتهاي ساختماني و مراكز صنعتي بتدريج مقرراتي در رابطه با الزام در اجراي مهندسي ارزش تصويب و به اجرا گذاردند ؛ تا جاييكه در اوائل دهه هشتاد ميلادي پيشنهاد اجراي مهندسي ارزش در صنايع دفاعي ، مديريت خدمات عمومي ، خدمات پستي و غيره مطرح و موجب موفقيتهاي چشمگير در كاهش هزينهها در مرحله اجرا گرديد . در حال حاضر ، براساس قوانين مصوب در ايالات متحده ، كليه سازمانهاي اجرايي وابسته به دولت ملزم به ايجاد و بكارگيري روشهاي موثر مهندسي ارزش در پروژههايي هستند كه با سرمايهاي بيش از يك ميليون دلار انجام ميگيرد. در آغاز ، اين تكنيك به نام آناليز ارزش ناميده شد و بعدها به نامهاي ديگري مانند مديريت ارزش ، بهبود ارزش ، كنترل ارزش و خريد ارزش به كار رفته است ؛ نيروي دريايي ايالات متحده امريكا اين نام را به مهندسي ارزش تغيير داد تا بر روي قسمت مهندسي اين متدولوژي نيز تاكيد شود . با وجود تغيير نام ، هدف مهندسي ارزش همانند قبل باقي مانده كه به مفهوم ايجاد كنترل براي مجموع هزينهها در زمينه محصول-خدمات در طول عمر محصول است ، بدون اينكه كيفيت فدا شود و يا قابليت اطمينان خدمات-محصول كاهش يابد . اين واقعيت كه هزينههاي غيرضروري معمولا در محصول و فرايند وجود دارد قابل تامل است ؛ ميلز نتيجه گرفته است كه هزينههاي غيرضروري معمولا ممكن است به علل مختلف از جمله موارد زير باشد : كمبود زمان كافي براي طراحي ، كمبود اطلاعات ، كمبود ايده ، پيشداوريهاي منفي ، كمبود تجربه ، ضعف در روابط انساني ، چندمفهومي بودن ، طراحي و تخمين بالاتر از حد نياز . متدولوژي ارزش ، سازمان را قادر به رقابت موثر و كارا در بازار خواهد كرد ؛ زيرا با بكارگيري مهندسي ارزش سازمان ميتواند به اهداف زير دست يابد : كاهش هزينه ، افزايش سود ، بهبود كيفيت ، افزايش سهم بازار ، انجام كار در زمان كوتاهتر و استفاده كاراتر از منابع . ملاحظه ميشود كه براي به ثمر رسيدن اهداف فوق فرايندي بايد طي شود و امكان نيل به اهداف با نگرش مقطعي تقريبا غيرممكن به نظر ميرسد ؛ از موارد فوق لزوم نگرش سيستمي احساس ميشود . يك سازمان بايستي در كنار كاهش هزينه ، بهبود كيفيت ، افزايش سود ، زمان كمتر ، تخصيص بهينه منابع و غيره را مدنظر داشته باشد ؛ لــذا بــا سيستمي مواجه ميشود كه ارتباط سيال بين عوامل بـــرقرار ميكند و فرايند ارتباطات را در نظر ميگيرد . در مورد اين فرايند كه چرخهاي يكطرفه نيست ميتوان گفت كه بهترين مدل نمايش يك سيستم مهندسـي ارزش ، دياگرام جريان داده ها (DFD) است كه خاستگاه آن فناوري اطلاعات (IT) ميباشد ؛ اگر بتوان مهندسي ارزش را به كمك DFD نمايش داد آنگاه چگونگي ارتباطات اجزاي اصلي و فرعي سيستم و آنچه بين اجزا جاري ميشود به سهولت قابل پيگيري خواهد بود . در گام آتي از سه واژه كليدي در مهندسي ارزش سخن خواهيم گفت ... گام پنجاه و نهم سه واژه كليدي در مهندسي ارزش كدامند ؟ ارزش (Value) : اصطلاح ارزش براي مفاهيم مختلف كاربرد دارد و ممكن است با قيمت پولي و يا هزينه مورد سوء تعبير قرار گيرد . اگر يك محصول نيازهاي كامل يك خريدار را در ارتباط با آن محصول برآورده نكند ارزش آن محصول متناسب با قيمت آن نيست . ارزش يك محصول از ديدگاه فروشنده و خريدار متفاوت است و حتي ممكن است استفادهكنندههاي مختلف بين مفهوم آن اختلافنظر داشته باشند ؛ به عنوان مثال ارزش يك پيچگوشتي از ديد يك مكانيك با خانم خانهدار متفاوت است . به طور معمول هنگام بحث از ارزش هفت سطح متفاوت از ارزش وجود دارد : 1 - اقتصادي 2 - اخلاقي 3 - اجتماعي 4 - مذهبي 5 - قضائي 6 - زيبايي شناختي . هزينه دستيابي به اين كاركرد با طراحي فعلي چه ميزان است ؟ به نظر شما با توجه به عملكرد اين كاركرد ، هزينه آن بايد به چه ميزان باشد؟ هزينه دستيابي به اين كاركرد ، اگر مورد جايگزين وجود داشته باشد چه مقدار است ؟ در گام آتي زمان اجراي مهندسي ارزش را به پاسخ خواهيم نشست ... گام شصتم زمان بكارگيري مهندسي ارزش چه زمانيست ؟ محدوده كار مهندسي ارزش بستگي به اندازه و پيچيدگي پروژه دارد . بالاترين ميزان برگشت ميتواند زماني انجام گيرد كه در اولين مرحله از عمر پروژه قرار داريم ؛ ميتوان گفت در فاز اوليه طراحي اجراي مهندسي ارزش بسيار موثر است ، چرا كه نظريهها هنوز به صورت مفاهيم وجود دارند . كارفرما و طراح در اين مرحله در تصميمات خود انعطافپذيري بيشتري دارند و تغييرات ، آثار كمتري بر برنامه زمانبندي پروژه دارد . در اين مرحله كه كارفرما و مشاور در حال بررسي بودجه پروژه هستند انجام مطالعه مهندسي ارزش ميتواند براي شناسايي عناصر هزينه بر قبل از تصويب بودجه نهايي موثر باشد . مطالعات مهندسي ارزش براي پروژههاي ساخت ، زماني انجام ميگيرد كه حدود سيدرصد از طراحي پيش رفته باشد ؛ به عبارت ديگر ، طراحي نيمهتمام را بايد مهندسي ارزش كرد . به طور كلي ميتوان گفت قبل از اينكه تصميمات مهم در طراحي اتخاذ شود مهندسي ارزش توصيه ميشود و در آن زمان بيشترين اثر را روي هزينهها دارد . هر پروژه به طور معمول 5 مرحله توسعه دارد : 1- فرموله كردن مفاهيم (مشخص كردن عملكرد) 2- مرحله طراحي اوليه 3- مرحله طراحي نهائي 4- مرحله ساخت 5- مرحله عمليات حال به تشريح هر يك از اين مراحل خواهيم پرداخت : 1- مرحله فرمولهكردن مفاهيم : هدف از فاز فرمولهكردن مفهومي تبديل (ترجمه) نيازمنديهاي كلي (عمومي) به مشخصات عملكردي است . در بيشتر موارد هنوز تصوير كاملي از پروژه نهايي شناخته نشده است ، بدينمفهوم كه تصميمات هنوز در شرايط نامشخص هستند . تلاش مهندسي ارزش در اين فاز در جهت تهيه ورودي براي نيل به كاركردها به نحوي است كه در كمترين هزينه انجام يابد . 2- فاز طراحي اوليه : در خلال اين فاز ، مفاهيم تعريف و مشخصات طراحي شروع شدهاند . اطلاعات جزئي و كافي براي بيان همه چيزهاي كمي و هزينهها در جهت برنامهها ارائه شده است . حال زمان مناسبي براي پرسش از خصوصيات عملكرد و اصلاح آنها در صورت لزوم ميباشد . يك مطالعه مهندسي ارزش كه نيازمند آناليز ، خصوصيات فني و طراحي وظايف است ميتواند براي گزينههاي جايگزين مشخص و پيشنهاد براي بهبود ارزش باشد . 3- فاز طراحي نهائي : در ضمن اين فاز ، جزئيات مشخصات طراحي فرموله و برنامهريزيها انجام شدهاند . تلاش مهندسي ارزش در اين فاز معمولا محدود به حذف جزئيات مرتبط با محدوديتهاي غيرضروري و زائد است . معمولا طراحي مجدد در اين مرحله نميتواند به صورت موثر و اقتصادي انجام گيرد مگر آنكه پتانسيل صرفهجويي طول عمر محصول به اندازه كافي براي تعديل هزينهها بزرگ باشد . 4- مرحله ساخت : در ضمن فاز ساخت ، مهندسي ارزش براي بازبيني مشخصات و نيازمنديهاي قراردادي و سفارش در تغييرات بكار ميرود . زمانيكه تغيير در سفارشات تمايل به افزايش هزينههاي قرارداد دارد آنگاه بايستي آناليز ارزش را براي تسهيل در پيدا كردن راهحلهاي با هزينه كمتر و جلوگيري از افزايش عملكرد غيرضروري اعمال كرد. 5- مرحله عملياتي و نگهداري : مطالعه مهندسي ارزش در اين فاز به عنوان فرصتي براي ايجاد تغيير پيشنهاد ميشود كه در مراحل قبل مقدور نبودند (شايد ناشي از كمبود زمان و يا ديگر محدوديتها باشد) . نتايج مطالعه مهندسي ارزش در اين فاز صرفهجويي هزينه با توسعه طول عمر آن از طريق استفاده از مواد جديد ، فرايند و يا طراحي ، كاهش هزينــــه تعميرات ، صرفه جويي در انرژي و ديگر هزينههاي عملياتي است . اجراي مهندسي ارزش براي يافتن پاسخ به اين سوال است كه چه راه حل ديگري كاركرد موردنظر ، فرايند ، محصول و يا اجراي آن را با هزينه كمتري محقق ميسازد . بنابراين ، هرچه از زمان عمر پروژه بگذرد پتانسيل كاهش هزينه كم ميشود و در نهايت ميتوان چنين گفت كه تيم طراحـي بيشترين اثر را روي صرفهجويي هزينه دارد . در گام آتي از مراحل بكارگيري مهندسي ارزش خواهيم گفت ... گام شصت و يكم مراحل اجراي مهندسي ارزش كدامند ؟ براساس تعاريف و برداشتهايي كه از مهندسي ارزش وجود دارد برنامههاي كاري متفاوتي براي آن ارائه شده است . براي مطالعه فرايند اجراي مهندسي ارزش متدولوژيي كه بوسيله انجمن مهندسي ارزش آمريكا بيــان شده ، دنبال خواهد شد . طرحريزي اين متدولوژي به نحويست كه آناليز موثر و كاراي پروژه را فراهم ميكند و توسعه ماكزيمم تعداد راهكار براي نيل به كاركرد مورد نياز پروژه را فراهم ميآورد ؛ متدولوژي شامل سه فاز اصلي ميباشد : 1- فاز پيش مطالعه : در اين فاز جمعاوري اطلاعات و دادهها انجام ميپذيرد . 2- فاز مطالعه : اين فاز خود داراي مراحل زير ميباشد : 2-1 فاز ايجاد ( تفكر يا تعميق ) : اين فاز كه محل ارائه ايدهها بر اساس دادههاي جمعآوري شده در فاز پيشمطالعه است را بعضا به عنوان فاز طوفان فكري نيز ناميدهاند . اين مفهوم به معناي تلاشيست كه با عادات ، روشها و فرضيات محدودكننده و معيارهاي مشخص محدود نميشود . داوري در مورد هريك از ايدهها تا فاز بعدي به تعويق انداخته ميشود . لازم به يادآوري است كه هيچ ايدهاي بد نيست و جريان آزادي از تفكرات و ايدهها بدون انتقاد از هر ايده وجود دارد . هرچه راهكارهاي بيشتري ارائه گردد احتمال بيشتري براي توسعه راهحل بهتر و برجستهتر بوجود ميآيد . ادبيات مهندسي ارزش در اين فاز براي ارائه ايده جديد سوالات زير را پيشنهاد مينمايد : آيا اين عملكرد به كلي ميتواند حذف شود ؟ آيا بخشي از آن ميتواند حذف شود ؟ آيا تكرار وجود دارد ؟ آيا تعداد طولهاي مختلف ، رنگها يا تنوع آنها ميتواند كاهش يابد ؟ آيا يك بخش به صورت استاندارد ميتواند به كار برده شود ؟ آيا اين بخش ، بيش از وظيفه مورد انتظار ، كار ارائه ميكند ؟ آيا هزينه مواد به كار رفته ميتواند كاهش يابد ؟ براي موفقيت در اين فاز دو بخش كليدي وجود دارند : نخست اينكه هدف از اين فاز راههاي ممكن براي طراحي پروژه نيست بلكه براي توسعه راهكارهاي انجام كاركرد انتخاب شده مطالعه است و دوم آنكه يك فرايند ذهني با تجارب گذشتــه براي نيل به ايدههاي جديد تركيب ميشود ؛ هدف از پيداكردن تركيبات جديد دستيابي به كاركردهاي مطلوب با هزينه كمتر و بهبود عملكرد است . 2-2 : فاز ارزيابي : در خلال فاز ارزيابي ، ايدههاي توليد شده در فاز قبلي (فاز ايجاد يا تفكر و تعمق)آناليز شده و ايدههاي مناسب براي بسط بيشتر انتخاب ميشود . هدف اين فاز ارزيابي راهكارهاي پيشنهاد شده ، حذف ايدههاي نامناسب و انتخاب بهترين گزينه است . آيا اين ايده عمل خواهد كرد ؟ آيا اين ايده ميتواند با ديگر ايدهها تركيب يا تعديل شود ؟ پتانسيل صرفهجويي اين ايده چه ميزان است ؟ احتمال اجراي آن چقدر است ؟ اين ايده ممكن است روي چه بخشهايي اثر بگذارد ؟ اين ايده ممكن است روي چه كسي اثر بگذارد ؟ آيا اين ايده به نسبت ، اعمال تغييرات آتي را آسانتر يا دشوارتر خواهد كرد ؟ آيا همه خواستههاي استفادهكننده را ارضا خواهد نمود ؟ 2-3 : فاز توسعه : هدف از فاز توسعه ، مهياكردن بهترين گزينه براي بهبود ارزش ايده انتخابشده در فاز قبل است . در اين فاز به ارزيابي كامل راهكارهاي باقيمانده پرداخته و جزئيات ويژه اي همچون هزينه كارفرمائي ، امكان اجرا و اثر آن بر ديگر بخشهاي پروژه مورد بررسي قرار ميگيرد . در فــــاز توسعه انتظار ميرود تيم به طور كامل ايدههاي انتخاب شده را توسعه دهد و اطلاعات واقعي و عملي را در مورد هر ايده ارائه دهد . اين اطلاعات بايستي شــامل بخشهــاي فنـي ، هزينه و برنامهريزي اطلاعات به نحوي باشد كه طراح و كارفرماي پروژه ارزيابي مناسبي از اجراي آن به دست آورند . اطلاعات هر گزينه پيشنهاد شده به طور معمول بايستي شامل موارد ذيل باشد : توصيف و شرح طراحي قبلي و گزينههاي پيشنهاد شده . دادههاي هزينه و عملكرد ، كه نشاندهنده اختلاف بين طراحي عمومي (قبلي) و طراحي پيشنهاد شده باشد . مقايسه هزينه طول عمر شامل هزينه عملياتي و ... . برنامه اثرات و بازخور دادههاي فني . پس از لحاظ كردن اين موارد است كه تيم بايد بهترين ايده را تعيين كند . 2-4 : فاز ارائه : هدف از فاز ارائه دستيابي به توافق و ايجاد تعهد براي طراح و كارفرماي پروژه براي اقدام به اجراي پيشنهاد است . در خلال فاز ارائه ، تيم گزارش مكتوبي در مورد بهترين گزينه(ها) مهيا مينمايد و طرح عملياتي براي ضمانت اجرايي گـزينه انتخاب شده را ارائه ميكند . سپس تيم مراحل تصويب آن را براي جلبنظر مسئول مربوطه طي ميكند . معمولا گزارش بايستي منعكسكننده يك پيشنهاد كه شامل مباحث لازم براي اطمينان مديريت از اينكه عملكرد مغاير با اثر موردنظر نيست (قابليت اجرا دارد) ، اطلاعات فني و پشتيباني تكميل و صحيح است ، پتانسيل صرفه جويي برمبناي آناليز هزينهها و بهينه بودن تغييرات باشد . معمولا به همراه گزارش مكتوب ، ارائه شفاهي نيز وجود دارد ؛ بيان شفاهي ميتواند مبناي قبول پيشنهاد باشد . 3- فاز فرا مطالعه : هدف از اين بخش - كه گاهي به عنوان اجرا نيز ناميده ميشود - اجراي توصيههايي است كه به عنوان مهندسي ارزش مورد تاييد قرار گرفته است و در زمانبندي طرح نهايي لحاظ ميشود . در اين فاز نظريهها ميتوانند واقعي شوند ؛ كارفرما معمولا اجراي ايده انتخاب شده و اهداف گزارش را دنبال مينمايد . نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
مهندسی معکوس مهندسي معكوس چيست ؟ بيشك شناخت محصول و درك عوامل موثر در مشخصههاي آن ، اولين پيشنياز بهبود كيفيت و نوآوري است كه لازمه آن درك مهندسي از مباني عملكردي قطعه است . اين روش ، روش پذيرفتهشدهاي براي كشورهاي در حال توسعه بشمار ميرود . در اين فرايند ابتدا ميزان كمبود اطلاعات فني براي پشتيباني از توليد يك محصول معين ميشود ؛ سپس با انجام يك كار تيمي منسجم ، متشكل از متخصصان و محققان رشتههاي مختلف علوم پايه به همراه مديريت و سازماندهي مناسب تشكيلات تحقيقاتي و توسعهاي (R&D) سعي ميشود مدارك و نقشههاي خاص طراحي محصول به دست آيد ؛ با درنظر گرفتن مشخصات ، هدف و شرايط طراحي محصول ، استانداردهاي ملي و رايج و همچنين پوشش دادن نقاط مجهول و ناشناخته سعي ميشود مراحل نمونهسازي و نيمهصنعتي و در صورت لزوم ساخت و توليد محصول ، انجام گردد . براي مثال هنگاميكه يك خودرو به بازار ميآيد رقيبان آن شركت توليدي ، مدلي از خودرو را تهيه كرده و آن را جداسازي ميكنند (Disassembling) تا طرز كار و چگونگي ساخت آن را ببينند و از تكنيكهاي آن در توليدات خود استفاده كنند ؛ يا در مهندسي راه و ساختمان از طرح پلها و ساختمانهاي قديمي كه هنوز پابرجا باقي ماندهاند كپي گرفته ميشود و در مورد چگونگي ساخت آنها ، مواد اوليه استفاده شده و علل سالم ماندن آن تحقيق ميشود تا در طرحهاي خود براي استحكام بيشتر استفاده كنند . در بعضي موارد طراحان ، شكلي از ايدههايشان را با استفاده از گچ ، سفال و ... نشان ميدهند (ساخت ماكت) كه نيازي به اندازهگيري دقيق ندارد ؛ اين در حاليست كه مدل كامپيوتري (CAD) نياز به اندازهگيري دقيق قسمتهاي مختلف دارد و تا زماني كه اين اندازهها دقيق نباشند وارد كردن آن در CAD بسيار دشوار و حتي ناممكن است ؛ زيرا هيچ تضميني وجود ندارد كه مدل ارائه شده در CAD و مدلهاي ساخته شده بعدي با مدل اوليه مطابقت داشته باشند . مهندسي معكوس راه حلي براي اين مشكل دارد : از نطر مهندسي معكوس در اين حالت مدل فيزيكي يك منبع اطلاعاتي مناسب براي مدل CAD است . در اين حالت با استفاده از ابعاد سهبعدي و اسكنرهاي ليزري و سطحنگارها با در نظر گرفتن ابعاد فيزيكي ، جنس ماده تشكيل دهنده و ديگر جنبهها يك مدل و الگوي پارامتري بدست ميآيد ؛ سپس اين مدل به CAD فرستاده ميشود و تغييرات نهايي روي آن انجام ميشود و سپس به دستگاههاي برش و توليد (CAM) فرستاده ميشود كه CAM اين قسمت فيزيكي را توليد مينمايد . پس ميتوان گفت كه مهندسي معكوس با كالا آغاز ميشود و به فرايند طراحي ميرسد و اين دقيقا مخالف مسير روش توليد (Product Definition Statement = PDS) است و به همين علت آن را مهندسي معكوس ناميدهاند . به وسيله اين روش بيشترين اطلاعات ممكن درباره ايدههاي مختلف طراحي كه براي توليد يك كالا استفاده ميشود بدست ميآيد . بدين وسيله هم ميتوان كالا را دوباره توليد كرد و هم ميتوان از ايدههاي مفيد آن براي توليد كالايي جديد بهره برد . همين امر باعث شده كه مهندسي معكوس به يكي از شاخههاي مهم مهندسي تبديل گردد و همواره نگاهها به سوي توليدات وارد شده به بازار جلب شود . در گام آتي از مزايا و دستاوردهاي مهندسي معكوس سخن خواهيم گفت ... گام چهل و هفتم در بيان مزايا و دستاوردهاي مهندسي معكوس به چه مواردي ميتوان اشاره نمود ؟ مهندسي معكوس يكي از روشهاي دسترسي به دانش فني است . لازمه اجراي اين روش وجود نمونههايي از محصول است كه مبناي كار تحقيقات قرار ميگيرد ؛ در اين روش براي دستيابي به دانش فني به برونفكني اطلاعات فني از طريق تجزيه محصول متوسل ميشويم كه اصطلاحا كشف كردن دانش فني ناميده ميشود . در اين فرايند كارشناسان مربوطه ، مشخصات ، هدف و شرايط طراحي محصول را درنظر گرفته و سعي در ساخت و توليد محصول طبق استانداردهاي ملي و رايج خود دارند و نقاط مجهول و ناشناخته مساله را نيز با درايت و بررسيهاي كارشناسي و تحقيقاتي پوشش ميدهند ، بدون اينكه از ابتدا درگير جزئيات فني و طراحي محصول شده باشند . شايد بتوان از مهندسي معكوس به عنوان كپيبرداري آگاهانه از يك محصول نام برد ، روشي كه عدهاي از كشورهاي شرق آسيا و نيز تعدادي از كشورهاي اروپايي بعد از جنگ جهاني دوم عملا پياده كردند و در حال حاضر جزء كشورهاي پيشرفته و صنعتي محسوب مي شوند . مزايا و دستاوردهاي مهندسي معكوس را ميتوان در موارد ذيل خلاصه نمود : 1 - ايجاد توانايي و تقويت تكنيكي - فناوري ساخت از طريق شناخت و درك كامل محصول (اخذ دانش فني محصول) و بوجود آوردن اعتمادبهنفس در مهندسان و كارشناسان صنعت در مواجهه با صنايع و فنآوريهاي وارداتي . 2 - امكان طراحي يك محصول بهنگام ، در سطح استانداردهاي جهاني با كشف راههاي جديد بهبود و توسعه محصول در جهت ارضاي نيازهاي مشتري همانند عملكرد بهتر ، افزودن ويژگيهاي مطلوب و رفع نواقص محصول ؛ همچنين ارضاي نيازهاي بازار مثل تغيير فناوري يا بهبود آن و كاهش هزينه . 3 - ايجاد توان بالقوه جهت جذب ، به هنگام انتقال فناوريهاي پيشرفته در عرصه جهاني . 4 - تربيت نيروي متخصص موردنياز در صنايع استراتژيك . 5 - بوجود آوردن قدمهاي سيستماتيك براي كمك به درك و مستندسازي طراحي و فرايند طراحي . 6 - امكان الگوبرداري رقابتي در جهت درك محصولات رقبا و توسعه بهتر محصولات خود . 7 - امكان انجام مهندسي مجدد با استفاده از دانش فني اخذ شده بوسيله مهندسي معكوس . مهندسي معكوس در زمينههاي مختلف سختافزاري و نرمافزاري از جمله براي غلبه بر عيبها يا گسترش تواناييهاي دستگاههاي موجود ، تهيه قطعات يدكي و ايجاد مراكز تعمير و نگهداري دستگاههاي پيشرفته ، به عنوان ابزاري براي يادگيري ، ابزاري براي ساختن محصولات جديد و سازگار كه از محصولات موجود در بازار ارزانتر باشند ، ابزاري براي رقابت ، براي بالا بردن كارايي نرمافزارها مورداستفاده قرار ميگيرد و در حيطههاي سختافزار و نرمافزار رايانهاي نيز اهميت ويژهاي دارد . در گام آتي شرح مختصري از متدولوژي مهندسي معكوس و فرايند كلي آن بيان خواهد شد ...
گام چهل و هشتم با متدولوژي مهندسي معكوس آشناتر شويم ! مهندسي معكوس يكي از روشهاييست كه شركتها با بكارگيري آن ، فرايند تكوين محصول خود را سرعت ميبخشند . اين روش بويژه در كشورهاي درحالتوسعه كه از نظر دانش طراحي محصول و فناوري توليد عقبتر از كشورهاي پيشرفته هستند ، پاسخي به افزايش توان طراحي و تسريع فرايند تكوين است . ايجاد يك روش منطقي و سيستماتيك براي تعيين ميزان كمبود اطلاعات فني براي پشتيباني از توليد يك محصول و سپس انجام يك كار تيمي منسجم براي تكميل اين اطلاعات ، مجموعه عملياتي است كه در فرايند مهندسي معكوس بوقوع ميپيوندد . سطحي از اطلاعات فني موردنياز كه كليه تلاشها در راستاي تشخيص ميزان كمبود آن و سپس رفع اين كمبود اطلاعاتي است ، بسته اطلاعات فني (Technical Data Package) ناميده ميشود . به رغم ظرافت و نياز به دقت بسيار زياد در مهندسي معكوس ، كاهش زمان عمليات امري بسيار مهم در اين زمينه است . در اينجا شرح مختصري از فرايند كلي مهندسي معكوس و متدولوژي آن بيان ميكنيم : مرحله اول - تجزيهوتحليل عملكردي - اقتصادي : اين فعاليت شامل 2 بخش است : الف - هدفگذاري و جمعآوري اطلاعات : در اين مرحله توسعه محصول ، رفع عيب محصول و خودكفايي معرفي و سپس هدف از انجام پروژه درمورد هر يك تبيين ميشود . هدف از فاز جمعآوري اطلاعات اين است كه كليه مستندات جمعآوري شده و توليد اطلاعات و مستندات فني در حين اجراي مهندسي معكوس آسان گردد . با روشهايي چون شناسايي موارد مشابه ، جمعآوري اطلاعات در زمينه توليدكنندگان و مورد بررسي قراردادن قطعات و مجموعههاي مونتاژي يك سطح بالاتر كه اطلاعات موجود در مورد عوامل خروجي و ورودي ، قطعات مجاور و مصرف نهايي را مشخص مي سازد ، مشخصات و توضيحات مربوط به خريد قطعات ، فهرست قطعات و شماتيكها كه اطلاعات اوليه براي بررسي پيكربندي يك قطعه و يا يك مجموعه را در اختيار قرار ميدهند ، ميتوان بسته اطلاعات فني را بدست آورد . طبيعي است كه با طبقهبندي سطح اطلاعاتي در فرايندهاي مهندسي ، اين فعاليت جامعتر و سيستماتيكتر انجام ميشود و از دوبارهكاريهاي احتمالي جلوگيري و در هزينهها صرفهجويي به عمل خواهد آمد . ب - ارزيابي اطلاعات و برنامهريزي : هدف از انجام اين فاز ، مشخص كردن سطح اطلاعات ناقص موردنياز و نيز تخمين هزينه انجام مهندسي معكوس است . باتوجه به اين سطح تخمين زده شده ، برآوردهاي اوليه روي تخصصها ، آزمايشات ، تجهيزات و مواردي ازين دست براي اجراي مهندسي معكوس صورت ميگيرد و پس از تخمين هزينه ، تخصيص منابع و برآورد زمان معقول براي توليد اين اطلاعات در جهت كامل كردن بسته اطلاعات فني ، نمودار گانت اجرايي پروژه ارائه ميشود و يك نقشه براي روند كار حاصل ميآيد . مرحله دوم - آناليز عملكرد و دمونتاژ مورد : هر مـــوردي ميتواند متشكل از چند جزء (مكانيسمها و اجزاي مختلف) باشد كه هر يك وظيفه خاصي را بر عهده دارند و برايند آنها وظيفه موردنظر را براي مورد بوجود مي آورد . در اين مرحله از فرايند ، تيم مهندسي معكوس بايد بتواند پارامترها و مشخصههاي مهم ورودي و خروجي هر جزء را شناسايي كند ؛ پس از شناسايي اجزاء و ورودي و خروجيهاي آن (با استفاده از قضاوت مهندسي ، طراحي آزمايشات ، شبيهسازي رايانهاي و ...) بايد عملكرد اجزاء با مدارك فني موجود مميزي شود تا مغايرتهاي آن مشخص شود (فاز FCA يا مميزي عملكرد فني اجزاء) . در ادامه اطلاعات فني موردنياز اجزاء ازطريق آزمايش استخراج ميشود (فاز PCA يا مميزي فيزيكي اجزاء) . تفكيك و مونتاژ اجزاء ، درصورتيكه قابلتجزيه به اجزاي سطح پايينتر باشند ميتواند تا رسيدن به سطح قطعه ادامه يابد تا اينكه يك سطح براي مونتاژ بيان شود . درتفكيك بايـــد وظيفه عملكردي اجزاي پايينتر شناسايي شود تا مميزي عملكرد فني اجزاء و مميزي فيزيكي اجزاء بر روي آنها نيز صورت گيرد . در انتهاي اين مرحله بستههاي اطلاعات فني كه طي عمليات مميزي عملكرد فني اجزاء و مميزي فيزيكي اجزاء ايجاد و تكميل شدهاند پس از صحهگذاري ، اطلاعات لازم درباره تهيه نقشههاي سطح يك (كه چگونگي حركت مكانيسمها و انتقال عملكرد به اجزاي ديگر را كاملا مشخص مي كنند) را فراهم خواهندآورد . مرحله سوم - آناليز سختافزاري و نرمافزاري : اين فعاليت كه مهمترين بخش مهندسي معكوس است شامل موارد زير است : الف) آناليز مواد : با آناليز شيميايي و متالورژيك ، مطالعه لايههاي سطحي ، اندازهگيري خواص مكانيكي ، بررسيهاي ساختاري و عيوب انجام ميگيرد . ب) بررسي فرايند ساخت : باتوجه به نوع سطوح فيزيكي در قطعه ، فرايند ممكن براي توليد اين سطوح ، بررسي تنشهاي سطحي و ساختار ميكروسكوپي و اندازه گيري بعضي از ويژگيهاي غيـــربحراني مانند صافي سطح كه به طور فرعي در تشخيص فرايند ساخت كمك مي كند ، انجام ميشود . ج) آناليز ابعادي : كه مشتمل بر مراحلي چون اندازهگيري ابعادي ، آناليز تلرانس و آناليز حساسيت است . د) آناليز الكتريكي - الكترونيكي درصورت نياز : باتوجه به مشخصههاي خروجي مدار ، مسير مدارها ، مواد ، روشهاي زدودن پوششها ، اتصالات موردنياز براي توليد مجدد مورد بررسي قرار ميگيرند . نتايج حاصل از اين قسمت در نقشههاي سطح دو ثبت و ترسيم مي شوند . مرحله چهارم - بهبود محصول و آناليز ارزش : با استفاده از اطلاعات جديد تهيه شده هنگام فرايند و انجام بازنگري مهندسي ارزشي در كانديداهاي درنظر گرفته شده براي مهندسي معكوس ، ميتوان برخي از حوزههاي پرهزينه مثل عيوب طراحي ، طراحي اضافي ، عملكرد بهبود ، محدوديتهاي بيش از حد در مورد تلرانسها ، نيازمنديهاي بيش از اندازه براي عملكردها و مواردي اين چنيني را آشكار و آنها را قبل از تكميل فرايند اصلاح كرد . مرحله پنجم - برنامهريزي فرايند توليد و تهيه ملزومات تضمين كيفيت : در اين مرحله كليه بستههاي اطلاعاتي كه تاكنون كامل شده از ديدگاه قابليت توليد و فرايندهاي ساخت موردتوجه قرار ميگيرند ؛ به طور خلاصه خروجي اين مرحله به ايجاد نقشههاي سطح سه منجر ميشود كه ملزومات ضروري و موردنياز واحدهاي طراحي ، مهندسي ، ساخت و كنترل كيفيت را براي دستيابي يا ساخت آيتم موردنظر شامل ميشود . به طوركلي نقشههاي سطح سه نتيجه فرايند مهندسي معكوس بوده كه شامل كليه پارامترهاي مستندسازي شده لازم جهت توليد يك آيتم خواهند بود و هدف از انجام آن تصديق و تاييد دقت بسته اطلاعات فني براي پشتيباني از توليد قطعات است تا از اين طريق اطمينان كافي از صحت و دقت و كامل بودن نقشهها و مشخصههاي ايجاد شده توسط فرايند مهندسي معكوس حاصل شود . مرحله ششم - تهيه مستندات نهايي : درهنگام ساخت و تست محصول توليدي در فاز توليد نمونــــه ، بسياري از نقشههاي مهندسي و رويههاي تست چندين بار بازنگري و اصلاح ميشوند كه تمام سطوح بازنگري شده از سطح صفر تا آخرين نتايج بايد در بسته اطلاعات فني قرار داده شوند ؛ با اضافه شدن اطلاعات بدست آمده از بازرسيها و اطمينان كيفيتِ نمونههاي توليد شده به بسته اطلاعات فني ، يك بستـــه اطلاعات فني كامل شده بدست ميآيد و پس از مطابقت با استانداردهاي بستههاي اطلاعات فني ، در انتها يك بسته اطلاعات فني نهايي كامل در ارتباط با محصول كه هدف فراينـــــد مهندسي معكوس است ، بدست ميآيد . نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
پیشگامان مدیریت جامع کیفیت پيشينة مديريت جامع كيفيت:
1- تعهد و پاي بندي مديريت و آگاهي كاركنان از همان مراحل اوليه اجراي TQM امري حياتي است . فلسفهدمينگ احتمالا" مفيدترين وسيله اي براي ترغيب اين رفتار مورد لزوم است . 2 - آگاهي بايد با حقايق و اعداد و ارقام پشتيباني شود . برنامه ريزي و گردآوري اطلاعات مهم بوده و هزينهكيفيت را مي توان به عنوان معياري براي بهبود به كار گرفت . جوران بزرگترين تأثير را در اين مورد داشته است. 3 - برنامه هاي TQM به طور طبيعي كارگروهي را براي تسهيل ارتباطات و حل مسئله در اختيار مي گيرد .چنانچه بقيه ساختار TQM درست باشد ، هسته هاي كنترل كيفيت كه به خصوص توسط پروفسور ايشي كاوامورد تأكيد قرار گرفته اند ، مي توانند بسيار موفقيت آميز باشند . 4 - ايشي كاوا ابزارهاي ساده اي را براي استفادة كاركنان در حل مسئله و بهبود تجويز مي كند . 5 - ابزارهاي فني بيشتري براي كنترل طراحي و توليد وجود دارند . كار شينگو با سيستم هاي موفق"توليد به موقع " مرتبط بوده است . 6 - ابزارهاي مديريت بايد براي دست يابي كيفيت مورد مطالعه قرار گيرند ، اين ابزارها شامل مفاهيم كنترلكيفيت فراگير شركتي و كنترل كيفيت جامع است ، كه به ترتيب مرتبط با ايشي كاوا و فايگنبام مي باشند . 7 - براي اين كه امر بازرسي را به فرهنگ پيشگيري تبديل كنيد ، تأكيد روي مشتريان داخلي و تأمين كنندگانضروري است . نوشته شده توسط رسول میرزائی فر | لینک ثابت | موضوع: |
|
|